نمیدونستم قراره امروز از پیشم بره.. اگه میدونستم دیروز بیشتر باهاش بازی میکردم
وقتی هنوز کوچیک بود و بدجوری مریض شده بود، رفتم بغلش کردم و سرش رو ناز کردم، ازش خواهش کردم پیشم بمونه و زود خوب بشه ... و خوب شد، خیلی زود دوباره سرحال شد
مطمئنم تا ابد یادش میفتم و دلتنگش میشم
الان حتی نگاه کردن به اسباببازیهاش هم اشکم رو در میاره..
حتما از اینکه رهاش کردم ناراحته.. از وقتی کوچیک بود کنار من بود و حالا باید بره توی یه محیط جدید و یه دنیای جدید
گرچه مطمئنم اونجا خیلی بیشتر از من مراقبش هستن ولی..
اونم حتما دلتنگ خونهی بچگیهاش میشه
امیدوارم خوب باشه و خوب بمونه
هیچ پرنده یا حیوون دیگهای، هیچوقت نمیتونه جای اون رو توی قلبم پر کنه، تا ابد دوستش خواهم داشت
کاش میشد بهش بگم
"ممنونم که اون شب رو تحمل کردی و زنده موندی، ممنونم که بهترین دوست من شدی، ممنونم که بهم اعتماد کردی "
برچسب:
نویسنده: flowa