قد ؛
-
تاریخ: 1405/5/6 ساعت: 1:21
- با اون قد درازت- خجالت میکشی با بابا بری بیرون، نه؟ مردم بگن ببین از باباش درازتره- تا کی قراره قدت بلند بشه؟ بسه دیگه نسبت به پارسال کلی درازتر شدی..- از تو بلند تر هم هست توی دانشگاه؟ - اینطوری هم صاف راه میری معلومه قدت درازتر میشه.. اوایل،چیزایی که میگفت رو فراموش میکردمولی تازگیها خی...
رند
-
تاریخ: 1405/5/6 ساعت: 1:21
برم اون مدل لباسی که توی اون مغازه کشور مقصد دیدم رو واسه مامان بگیرم (درسته.. تا اینجاها هم پیش رفتم )بعدش هم برم اون یکی مغازه که بابا وقتی سالها پیش به کشور مقصد سفر کرده بود، ازش یه تیشرت خریده بود و هنوزم از جنس و کیفیتش تعریف میکنه.. برم از اونجا کلی لباس واسه بابا بگیرم، از همونایی که دوست ...
غر
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 1:00
از روزهای اخیر بخوام بگم- حال روحی رزا خیلی بهتره، خیلی خوشحالم- دوباره رفتم دکتر و معلوم شد حال جسمی خودم همچنان چندان جالب نیست ولییی، بهتر خواهم شد پس مشکلی نیست - یهویی دلم موی کوتاه خواست، یه مدل خیلی خوشگل انتخاب کردم و رفتم ولی در نهایت برام پیکسی کوتاه کرد :))) در حالی که مدلی که نشونش دادم ...
پشت بوم
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 1:00
پشت بوممامان داره سبزی پاک میکنه بوی سبزیای که توی خونه پیچیده، باعث میشه احساس کنم مامانجونی نشسته توی هال و داره سبزیها رو پاک میکنه همیشه موقع سبزی پاک کردن کلی با همه شوخی میکرد و میخندید دلم براش تنگ شده.. خیلی خیلی زیاد دلم میخواد برم محکم بغلش کنم، بشینم سر سفره غذاهای خوشمزهاش رو بخو...
میان بر
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 1:00
میانبرداشتم برای امتحان فردا میخوندم که یهویی یادم افتاد امتحان فردا رو که بدم، فقط یه امتحان میمونه و بعدش.. کارشناسی تموم میشه :) به همین زودی؟ اینطوری؟ آخرین بار که همکلاسیها و دوستهام رو دیدم هفته اول دی بود کی فکرش رو میکرد انقدر از هم دور میشیم.. کی فکرش رو میکرد کارشناسی اینطوری تموم م...
زمان
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 1:00
زمانمثلا یه چند روز برگردم به تابستون کلاس پنجم به شیشم ظهرها مامان باهام زبان کار کنه بعدظهرها که مامان میره سرکار، برای خودم شکلات رو توی شیر گرم آب کنم، برم بشینم جلوی برنامه عمو پورنگ عصر بعد از اینکه قهرمانان تنیس رو دیدم، بزنم شبکه نسیم چون داره سریال مورد علاقه مامان یعنی میوه ممنوعه رو پخش م...
دوست کوچولو
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 1:00
نمیدونستم قراره امروز از پیشم بره.. اگه میدونستم دیروز بیشتر باهاش بازی میکردموقتی هنوز کوچیک بود و بدجوری مریض شده بود، رفتم بغلش کردم و سرش رو ناز کردم، ازش خواهش کردم پیشم بمونه و زود خوب بشه ... و خوب شد، خیلی زود دوباره سرحال شد مطمئنم تا ابد یادش میفتم و دلتنگش میشمالان حتی نگاه کردن به اس...